مصطفى محقق داماد
70
مباحثى از اصول فقه ( فارسى )
- كه قاعدهاى است شرعى و مفاد آن حكم ظاهرى و نفى عذاب اخروى است - ربطى ندارد « 1 » . محقّق خراسانى بهگونهاى ديگر ، استدلال به آيه را مورد انتقاد قرار داده و گفته است : « آيه فوق صرفا دلالت برآن دارد كه عذابهاى الهى بر اقوام گذشته بدون اعزام پيامبران الهى نازل نمىگرديده و بههيچوجه ربطى به مفاد اصل برائت ندارد ؛ زيرا چنانچه عدم نزول عذابهاى الهى به خاطر عدم استحقاق آنان بود ، بىترديد براى موضوع مورد بحث مىتوانستيم به آن استدلال كنيم « 2 » » . توضيح اينكه عدم وصول احكام الهى به مردم مستلزم عدم استحقاق آنان نسبت به مجازات و عذاب است ؛ خواه عذاب دنيوى باشد يا اخروى ، در حالى كه بين عدم نزول بلاهاى آسمانى از ناحيه حق تعالى - چنانكه آيه شريفه مىگويد - و عدم استحقاق ، چنين استلزامى وجود ندارد ، زيرا مىتوان گفت : اگر خداوند بلاهاى آسمانى نازل نكرده چهبسا ناشى از سنّت و رحمت خداوندى است نه معلول عدم استحقاق مردم . به ديگر سخن : خداوند ، مردم مستحقّ عذاب را نيز از روى امتنان مورد عفو و بخشودگى قرار مىدهد ، ولى اين عفو صرفا به خاطر كرم الهى و رحمت واسعهء اوست ، نه عدم استحقاق مجرمين نسبت به مجازات . بنابراين آيهء شريفه به هيچ وجه دلالتى بر اصل برائت - كه مفاد آن عبارت است از عدم استحقاق مجازات براى شخص جاهل به حكم - ندارد . - آيهء شريفهء ايتاء : « لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها سَيَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ يُسْراً » ؛ « 3 » خداوند كسى را به امرى تكليف نمىكند مگر آنكه آن را براى او آورده
--> ( 1 ) - شيخ انصارى ، رسائل محشى به حاشيه رحمت الله ، مبحث برائت ، ص 193 . ( 2 ) - آخوند خراسانى ، كفاية الاصول ، ص 339 . ( 3 ) - سوره طلاق ، آيه 7 .